![]() |
![]() |
|
| ياسمن چهره بياراست بيا شور در گلكده پیداست بيا |
|
.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم دی 1389ساعت 19:22 توسط صدف چگيني |
|
|
كسي تولد مرا به خاطرم مي آورد براي خاك قلب من گل و شكوفه ميخرد كمي بزرگ مي شوم تنم جوانه ميكند فقط دلم يواشكي ترا بهانه ميكند اگرچه با سرود و شعر دلم پراز چكاوك است خودت بگو بدون تو تولدم مبارك است؟ دوم تير تولدم بود ولي من وقت نكردم چيزي بذارم كادوهاي تولدم جالب بود ولي از همه جالبتر اينه كه ميذارمش تو ادامه مطلب . خيلي قشنگ و خوب بود مرسي ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 17:49 توسط صدف چگيني |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:56 توسط صدف چگيني |
|
|
پلنگ بر بام یک کوه می رود تا ماه را به زیر بکشد ... دیگری در برکه ی آب ، سنگی چرا همه خسته ایم و چرا همه در انتظار آمیخته به التهاب ؟ چرا گاری در تکاپوی از پا افتادن اسب است و اسب در تردید به خواب رفتن گاری چی و گاری چی در واهمه ی مرگ ، شلاق بر فضای خالی میزند و " هی " کنان به دنبال " نرسیدن " های خویش ، سنگفرش خیابان را به مبارزه می طلبد !؟ کی به خانه ی بخت خود پا گذاشت ؟ کی از خانه ی " بخت " خویش ، شادمانه به ستایش کارگزار خوشبختی خود پرداخت ؟ کدام پدر ، زمزمه های حافظ را بدرقه ی راه " دختر نیل بخت " خویش کرد ؟ کدام مادر ، عصای " مرگ " به دست فرزند خویش سپرد و کدام ۹ / ۲ / ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:52 توسط صدف چگيني |
|
|
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي
نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي
نيست گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي
نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله
اي نيست گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن
وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي
نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسأله اي
نيست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:47 توسط صدف چگيني |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:42 توسط صدف چگيني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زمانی که وبلاگ متولد شد ، عده ای پرسوخته به آن هجوم آوردند . گمان میکردم دبه ای دوغ ، آبی سرد بر دل گداخته شان باشد . اما همچون بنزین جیره بندی عزیز ، شعله ها را به آسمان کشید و همان دوغ داغی بر قلبشان . قابل توجه کسانی که از دیدن ظرف دوغی چنان سوختند و سوختند و سوختند ... . خاکسترتان بر باد .... انشاالله.... راستی دوغ داریم دوغ ..... ! در وبلاگی دیگر منتظر دوغ کُشانتان هستم .
|
| پیوندهای روزانه |
|
سبوی خالی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1389 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
| پیوندها |
|
سبوی خالی |
|
RSS
|